خلوتی با وطواط
شمارهٔ ۱۸۵ - در مدح ملک اتسز
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زلف مشک فام تو لاله سپر شده دلها بپیش غمزهٔ تیرت سپر شده
۲
با گونهٔ دو عارض و با طعم دو لبت بازار لاله رفته و آب شکر شده
۳
ای بسته بر میان کمر جور وزین قبلاندر میان دو دست مرا چون کمر شده
۴
تو رفته از کنار من و در فراق تو از اشک بی شمار کنار شمر شده
صفحهٔ ۱ از ۹