شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد

دفتر اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ابلهی رخت خود به خواب سپردرختش از تن کشید و دزد ببرد
۲
جز ازاری که بودش اندر پایکش ز بی قیمتی گذاشت به جای
۳
چون متاعی که با بها باشدآفت دزدش از قفا باشد
۴
کاله آن به که کم عیاری اوکند از دزد پاسداری او
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth