شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۹۵ - حکایت عاشق و معشوقی که شب در خلوتی نشسته بودند و در بر همه اغیار بسته ناگاه غلام آن عاشق که باریک نام داشت حلقه بر در زد عاشق گفت کیست گفت منم غلام تو باریک عاشق گفت باز گرد که اگر در باریکی مویی شده ای امشب تو را درین خلوت گنجایی نیست

دفتر اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مبتلایی به عشق بدخوییداشت باریک نام هندویی
۲
بعد عمری شبی ز بخت بلندآمد آن صید وحشی اش به کمند
۳
بود با او به هم خوش و خندانکامد آواز حلقه بر سندان
۴
کیست گفتار درین شب تاریکگفت کمتر غلام تو باریک
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth