خلوتی با جامی
بخش ۱۲۴ - رفتن اسکندر در ظلمات و رسیدن بر زمینی پر سنگریزه و گفتن مر سپاه را که این جواهر گرانسنگ است و قبول کردن بعضی و برداشتن ایشان و انکار کردن بعضی و بگذاشتن آن
دفتر اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون سکندر به قصد آب حیاتکرد عزم عبور بر ظلمات
۲
بر زمینی رسید پهن و فراخراند خیل و حشم در آن گستاخ
۳
هر کجا می شد از یسار و یمینبود پر سنگریزه روی زمین
۴
کرد روی سخن به سوی سپاهکای همه کرده گم ز ظلمت راه
صفحهٔ ۱ از ۸