شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۱۴۲ - حکایت بر سبیل تمثیل

دفتر اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با پسر گفت لولیی در دهنیست چیزی ز نان گندم به
۲
گفت هرگز تو خورده ای باباگفت من خود نخورده ام اما
۳
بود جدی مرا کهنسالییافته از زمانه اقبالی
۴
دیده بود او کسی حوالی شهرکه گرفتی ز نان گندم بهر
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth