خلوتی با جامی
بخش ۵۰ - حکایت منت نهادن سفله بازاری با عارف از لباس ذل طمع عاری
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عارفی بود در زمین هرینام او سکه نگین هری
۲
همتش دست در خدای زدهبر همه خلق پشت پای زده
۳
یکی از سفلگان بازارینقد بازار او دل آزاری
۴
پیش عارف دم ارادت زدزان ارادت در سعادت زد
صفحهٔ ۱ از ۶