خلوتی با رهی معیری
قطعهٔ ۲۱ - لاله کوهی
چند قطعه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر به دامن کهسار، لاله گفت به سنگز رنگ و بوی جوانی، چه بود حاصل ما؟
۲
به درد و داغ در این گوشه سوختیم و نبودکسی که برزند آبی بر آتش دل ما
۳
نه سرو بر سرم افراشت سایبان روزینه عندلیب، شبی نغمه زد به محفل ما
۴
نه چشمی از رخ رنگین ما نصیبی یافتنه چشمه، آینه بنهاد در مقابل ما
صفحهٔ ۱ از ۳