خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادیهاخوشا! آن دردمندیهای عشق و نامرادیها
۲
من و مجنون دو مدهوشیم سر گردان بهر وادیببین کآخر جنون انداخت ما را در چه وادیها؟
۳
دل من جا گرفت از اعتقاد پاک در کویشبلی، آخر به جایی میکشد پاکاعتقادیها
۴
چو عمر خود ندارم اعتمادی بر وفای توچه عمرست این که من دارم بر او خوشاعتمادیها؟
صفحهٔ ۱ از ۲