خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در مجلس اگر او نظری با دگری داشتدانند حریفان که در آن هم نظری داشت
۲
هر لاله، که با داغ دل از خاک برآمددیدم که: ز سودای تو پر خون جگری داشت
۳
امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟گویا ز پریشانی دلها خبری داشت
۴
فریاد! که رفت از سرم آن سرو، که عمریمن خاک رهش بودم و بر من گذری داشت
صفحهٔ ۱ از ۲