خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذردشهر پر غوغا شود، چونان که ماهی بگذرد
۲
روزم از هجران سیه شد، آفتاب من کجاست؟تا به سویم در چنین روز سیاهی بگذرد
۳
چون به ره می بینمش، بیخود تظلم می کنمهمچو مظلومی که بر وی پادشاهی بگذرد
۴
ای که در عشق بتان لاف صبوری می زنیصبر کن، تا زین حکایت چند گاهی بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۳