خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
افروخت رنگت از می و دلها کباب شدروی تو ماه بود، کنون آفتاب شد
۲
گفتم: بدور عشق تو سازم سرای عیشغم خانه ای، که داشتم، آن هم خراب شد
۳
این آه گرم بی سببی نیست دم بدمیا سینه سوخت، یا دل سوزان کباب شد
۴
ناصح زبان گشاد که: تسکین دهد مرانام تو برد و موجب صد اضطراب شد
صفحهٔ ۱ از ۲