خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر بالین طبیب از ناله من زار شداز برای صحت من آمد و بیمار شد
۲
دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم نبردبلکه از افغان من همسایه هم بیدار شد
۳
صبر می کردم که، درد عشق خوبان کم شودلیک از داروی تلخ اندوه من بسیار شد
۴
مدعی، گویا، برای کشتن ما بس نبودکان مه نامهربان هم رفت و با او یار شد
صفحهٔ ۱ از ۲