خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از حالِ دل و دیده مپرسید که چون شد؟خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد
۲
ما بی خبران، چون خبر از خویش نداریمحال دل آواره چه دانیم که چون شد؟
۳
دل خون شد و از دست هنوزش نگذاریبگذار، خدا را، که دل از دست تو خون شد
۴
تا باد صبا در شکن زلف تو ره یافتبهر دل ما سلسله جنبان جنون شد
صفحهٔ ۱ از ۲