خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار اگر مرهم داغ دل محزون نشودبا چنین داغ دلم خون نشود چون نشود؟
۲
جز دل سخت تو خون شد همه دلها ز غممدل مگر سنگ بود کز غم من خون نشود
۳
این که با ما ستمت کم نشود باکی نیستکوشش ما همه اینست که: افزون نشود
۴
گر بسر منزل لیلی گذری، جلوه کناننیست ممکن که: ترا بیند و مجنون نشود
صفحهٔ ۱ از ۲