خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عیددر سر ماهی شب و روزی باین خوبی که دید؟
۲
سرو من برخاست، از قدش قیامت شد پدیدغیر آن قامت، که من دیدم، قیامت را که دید؟
۳
آن زنخدان را، که پر کردند ز آب زندگیبر کفم نه، کز کمال نازکی خواهد چکید
۴
چون در آغوشت گرفتم قالب من جان گرفتغالبا جان آفرین جسم تو از جان آفرید
صفحهٔ ۱ از ۲