خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهدمینهم سر بر زمین تا پا بروی من نهد
۲
آنکه هر سو کشته ای سر مینهد بر پای اوکشته آنم که روزی پا بسوی من نهد
۳
خوی او تندست با من، گو: رقیب سنگدلتا برآرد تیغ و پیش تند خوی من نهد
۴
رازها در سینه دارم، گوشه ای خواهم که: یارساعتی گوش رضا بر گفتگوی من نهد
صفحهٔ ۱ از ۲