خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه من با رقیبان جفااندیش میآیدز غوغایی، که میترسیدم، اینک پیش میآید
۲
چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز میبینیز مژگان تو بر ریش دلم صد نیش میآید
۳
به آن لبهای شیرین وه چه شورانگیز میخندی!که از ذوقش نمک بر سینههای ریش میآید
۴
جمالت را به میزان نظر هرچند میسنجمبه چشم من رخت از جمله خوبان بیش میآید
صفحهٔ ۱ از ۲