خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمیآیدبه غیر از عاشقی کار دگر از من نمیآید
۲
هوس دارم که: دوزم چاک دل از تار گیسویشولی چندان گره دارد، که در سوزن نمیآید
۳
تعجب چیست گر من در وصالش فارغم از گل؟کسی را پیش یوسف یاد پیراهن نمیآید
۴
منور شد به تشریف قدومش خانه چشممبلی، جز مردمی از دیده روشن نمیآید
صفحهٔ ۱ از ۲