خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشیدقصه عشق نهان ما برسوایی کشید
۲
آخر، ای جان، روزی از حال دل زارم بپرستا بگویم: آنچه در شبهای تنهایی کشید
۳
میکشند از داغ سودایت خردمندان شهرآنچه مجنون بیابان گرد صحرایی کشید
۴
حال ما و فتنه چشم تو میداند که چیستهر که روزی غارت ترکان یغمایی کشید
صفحهٔ ۱ از ۲