شعر را زندگی کن
خلوتی با هلالی جغتایی

شمارهٔ ۱۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزارتا صد هزار بار بمیرم برای یار
۲
من زارم و تو زار، دلا، یک نفس بیاتا هر دو در فراق بنالیم زار زار
۳
از بس که ریخت گریه خون در کنار منپر شد ازین کنار، جهان، تا به آن کنار
۴
در روزگار هجر تو روزم سیاه شدبر روز من ببین که: چه‌ها کرد روزگار؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth