خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگرمن به جای دگر افتادم و دل جای دگر
۲
یک دو روز دگر، از لطف به بالین من آیکه من امروز دگر دارم و فردای دگر
۳
غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیبکه به جز صبر نفرمود مداوای دگر
۴
پا نهم پیش، که نزدیک تو آیم، لیکناز تحیر نتوانم که نهم پای دگر
صفحهٔ ۱ از ۲