خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگراو را بهانه سازم و آنجا روم بار دگر
۲
کارم همین عشقست و من حیران کار خویشتنای کاش، بودی هم مرا، جز عاشقی، کار دگر
۳
من کیستم تا خوش زیم در سایه دیوار او؟بگذار کز غم جان دهم در زیر دیوار دگر
۴
بیرون مرو، جولان مکن وز ناز قصد جان مکنانگار مرد از هر طرف صد عاشق زار دگر
صفحهٔ ۱ از ۲