خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سرونازیعنی آوردم بخاک درگهت روی نیاز
۲
دولت حسن و جوانی یک دو روزی بیش نیستدر نیاز ما نگر، چندین بحسن خود مناز
۳
عمر بگذشت و شب تاریک هجر آخر نشدیا شبم کوتاه می بایست، یا عمرم دراز
۴
تاب بیماری ندارم بیش ازینها، ای فلکیا نسیم روح پرور، یا سموم جان گداز
صفحهٔ ۱ از ۲