شعر را زندگی کن
خلوتی با هلالی جغتایی

شمارهٔ ۲۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزی که بر لب آید جانم در آرزویشجان را بدو سپارم، تن را بخاک کویش
۲
چون از وصال آن گل دیدم که: نیست رنگیآخر بصد ضرورت قانع شدم ببویش
۳
خورشید روی او را نسبت بماه کردمزین کار نامناسب شرمنده ام ز رویش
۴
مسکین دل از ملامت آواره جهان شدای باد، اگر ببینی، از ما سلام گویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth