خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراقاز فراق او بفریادیم، فریاد از فراق!
۲
یار با اغیار و ما محروم، کی باشد روا؟دشمنان شاد از وصال و دوست ناشاد از فراق
۳
در فراقت حالم از هر مشکلی مشکل ترستهیچ کس را این چنین مشکل نیفتاد از فراق
۴
آنکه روزم را سیه کرد از فراقت، همچو شبروز او چون روزگار من سیه باد از فراق!
صفحهٔ ۱ از ۲