خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شب بسر کوی تو از پای در افتموز شوق تو آهی زنم و بی خبر افتم
۲
گر بار غم اینست، که من میکشم از توبالله! که اگر کوه شوم از کمر افتم
۳
خواهم بزنی تیر و بتیغم بنوازیتا در دم کشتن بتو نزدیکتر افتم
۴
من بعد بر آنم که ببوی سر زلفتبرخیزم و دنبال نسیم سحر افتم
صفحهٔ ۱ از ۲