شعر را زندگی کن
خلوتی با هلالی جغتایی

شمارهٔ ۲۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتمبهر جا پا نهی، از شوق پا بوست بسر غلتم
۲
بهر پهلو، که می افتم، بپهلوی سگت شبهانمیخواهم کز آن پهلو بپهلوی دگر غلتم
۳
بدان در وقت بسمل از تو میخواهم چنان زخمیکه عمری نیم بسمل باشم و بر خاک در غلتم
۴
بامیدی که روزی بر سرم آید سگ کویتدر آن کو هر شبی تا روز در خون جگر غلتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth