خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکمتا لاله مگر روزی سر بر زند از خاکم
۲
هر روز بخون ریزم آیی و رقیب از پیزان واقعه خوشحالم، زین واسطه غمناکم
۳
ای ترک شکار افگن، شمشیر مکش بر منیا آنکه پس از کشتن بر بند بفتراکم
۴
این دیده که من دارم، آلوده بخون اولیزان رو که نمی دانی قدر نظر پاکم
صفحهٔ ۱ از ۲