خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکمسروی بنشانید، روان، بر سر خاکم
۲
رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبرباز آ و قدم رنجه نما در دل چاکم
۳
گفتی که: هلاکت کنم از ناز و کرشمهبنشین، که من از دست تو امروز هلاکم
۴
شادیم بخاک قدمت، همچو هلالینه بر سر گورم قدم، از ناز، که خاکم
صفحهٔ ۱ از ۱