خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیمخاک پاییم، بهر جا که روی در قدمیم
۲
یار ما نیست ستمگار و جفا پیشه، ولیما ز بخت بد خود قابل جور و ستمیم
۳
هیچ کس نیست، که او را بجهان نیست غمیما که بی قید جهانیم، گرفتار غمیم
۴
بیش و کم هر چه بما میرسد از غیب نکوستتو مپندار که: ما در طلب بیش و کمیم
صفحهٔ ۱ از ۲