خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ماه من و شاه سپاه همه خوبانخوبان همه شاهند و تو شاه همه خوبان
۲
آنجا که تو بر مسند عزت بنشینیبر باد رود حشمت و جاه همه خوبان
۳
از حسرت آن چشم، که بی سرمه سیاهستخون می رود از چشم سیاه همه خوبان
۴
سویم نظری کن، که بسی خوب تر افتدزان چشم نگاهی ز نگاه همه خوبان
صفحهٔ ۱ از ۲