خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح امید همانست و رخ یار همانتار آن طره شبرنگ و شب تار همان
۲
نیست چون هیچ تفاوت ز رقیبان با منپیش تو یار همان باشد و اغیار همان
۳
طی شد افسانه هر عاشق و معشوق، که بودقصه ما و تو در کوچه و بازار همان
۴
همره غیر چو باشی دلم آزرده مکنجان من، بس بود آزار دل زار همان
صفحهٔ ۱ از ۲