خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکنخود را و ما را بیش ازین در عاشقی رسوا مکن
۲
ای اشک سرخ و گرم رو، بر چهرهام ظاهر مشوآبی که پنهان خوردهام در روی من پیدا مکن
۳
تا چند ناز و سرکشی؟ آخر به جان آمد دلمبر عاشق مسکین خود زین بیش استغنا مکن
۴
من حاضر و تو با کسان هر دم نمایی عشوهایاینها مکن، ور میکنی، در پیش چشم ما مکن
صفحهٔ ۱ از ۲