خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از فراق آن پری هر دم فزون شد درد منساخت ظاهر درد دل را اشک و رنگ زرد من
۲
تا بکی از عشق او جور و جفا خواهم کشید؟ای رفیقان، سوخت دیگر جان غم پرورد من
۳
گرچه دور از آستان دوست گشتم خاک راهکاش! روزی باد در کویش رساند گرد من
۴
آتش عشق تو در جان من شیدا فتادشد مدد با آتش عشق تو آه سرد من
صفحهٔ ۱ از ۲