خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل خون شد از امید و نشد یار یار منای وای! بر من و دل امیدوار من
۲
ای سیل اشک، خاک وجودم بباد دهتا بر دل کسی ننشیند غبار من
۳
از جور روزگار چه گویم؟ که در فراقهم روز من سیه شد و هم روزگار من
۴
زین پیش صبر بود دلم را، قرار نیزیارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟
صفحهٔ ۱ از ۲