خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست اینز آتش آب می جویی، تمنای محالست این
۲
کسان گویند: هر جوینده ای یابنده می باشدترا می جویم و هرگز نمی یابم، چه حالست این؟
۳
قدت را نی الف می خوانم و نی سرو می گویمبلند و پست چون گویم؟ که دور از اعتدالست این
۴
بهجرانش دم آبی که می گردد نصیب منجدا زان لب حرامم باد! اگر گویم: حلالست این
صفحهٔ ۱ از ۲