خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی اوشب روم، لیکن چه حاصل چون ببینم روی او؟
۲
او بقتلم شاد و من غمگین، که گاه کشتتمناگه آزاری نبیند ساعد و بازوی او
۳
دارد آن ابرو کمان پیوسته بر ابرو گرهاز گره گویی بهم پیوسته شد ابروی او
۴
من که در پهلوی او خود را نمیخواهم ز رشکدیگری را چون توانم دید در پهلوی او؟
صفحهٔ ۱ از ۲