خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بخون نشست دلم، خار غم خلیده خلیدهبسیل داد مرا خون دل چکیده چکیده
۲
براه عشق فتادم ز پا، دویده دویدهبجور خوی گرفتم ستم کشیده کشیده
۳
تو نور چشم منی، جا درون دیده من کنکه دیده دیده المها، ترا ندیده ندیده
۴
غزال وحشی من هست از رقیب گریزانبلی، که میرود آهو ز سگ دویده دویده
صفحهٔ ۱ از ۲