خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لالهبی می چه نشأئه خیزد؟ از دیدن پیاله
۲
من نوح روزگارم، از گریه غرق توفانکو همدمی که گویم درد هزار ساله؟
۳
تا کی بناز و شوخی لب را گزی بدندان؟گل برگ نازکت را آزرده ساخت ژاله
۴
قتل رقیب خود را با من حواله کردیاز دست من چه آید؟ هم با خدا حواله!
صفحهٔ ۱ از ۲