شعر را زندگی کن
خلوتی با هلالی جغتایی

شمارهٔ ۳۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون گویمت که: در دل ویران من درآیبشکاف سینه من و در جان من درآی
۲
هر شب منم فتاده ز هجران بگوشه ایآخر شبی بگوشه هجران من درآی
۳
رفتی ببزم عیش رقیبان هزار باریک بار هم بکلبه احزان من درآی
۴
گفتم: درآ به دیده، چرا در نیامدی؟ای نور هر دو دیده، بفرمان من درآی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth