خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من بنده کمین و تو سلطان کشوریروزی به چشم لطف برین بنده بنگری
۲
جان و دلست صورت و جسم لطیف توروح مجسمیّ و حیات مصوری
۳
گفتی: هلاک شو، که به سوی تو بنگرماینک هلاک میشوم، ای کاش بنگری!
۴
در هر گذر که باشم و بینی مرا ز دورنزدیک من رسیّ و نبینیّ و بگذری
صفحهٔ ۱ از ۲