خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۴۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تیر و کمان گرفتهای، سوی شکار میرویصید تواند عالمی، بهر چه کار میروی؟
۲
جانب صیدگه شدی، همره خویش بر مرابیسگ خویشتن مرو، چون به شکار میروی
۳
وه! چه سوار طرفهای! کز سر مهر پیش توچرخ پیاده میرود چون تو سوار میروی
۴
چون گذری به چشم من بر مژهها قدم منهچند به پای همچو گل بر سر خار میروی؟
صفحهٔ ۱ از ۲