خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۴۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به رهت ز رشک میرم، چو به غیر همره آیینه تهور تغافل، نه مجال آشنایی
۲
متحیرم که: پیشت چه مجال بود دوشم؟که نه شکر وصل کردم، نه شکایت جدایی
۳
مه من، هنوز طفلی، به جفا مباش مایلکه طبیعت تو عادت نکند به بیوفایی
۴
طلب وصال کردم ز نظر فگند یارمچه کنم؟ که خوار گشتم ز مذلت گدایی
صفحهٔ ۱ از ۱