خلوتی با ازرقی هروی
شمارهٔ ۵۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگداخت آبگینۀ شامی در آبدانوز آب چشم ابر بخندید بوستان
۲
با چشم پر سرشک اندر هوا نهادمیغی به رنگ قیر ز دریای قیروان
۳
گر آسمان ز میغ بپوشید باک نیستگر آب چشم ابر زمین شد چو آسمان
۴
از بس که بر بهشت فزونیست باغ رارضوان همی حسد برد اکنون ز باغبان
صفحهٔ ۱ از ۱۶