خلوتی با ازرقی هروی
شمارهٔ ۶۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز روی و قد تو بی شک صنوبر آید و ماهز روشنی و بلندی که هستی ، ای دلخواه
۲
اگر صنوبر و ماهی شگفت و طرفه است اینشگفت و طرفه بود مردم از صنوبر و ماه
۳
و شاق حلقۀ زلف ترا بشهر ختنشود بنافه درون حلقه حلقه مشک سیاه
۴
غلام و بندۀ آن ساعتم ، کجا سرمستهمی روی سوی درگاه بامداد پگاه
صفحهٔ ۱ از ۸