خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۵۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتیکه قامت او سرو را بماند راستخمیده زلف گرهگیر او چو قامت ماست
۲
ز روی او برِ صورتگر از خیال و نشانخیال حور بهشت و نشان ماه سماست
۳
نماز شام که رفت آفتاب سوی نشیببر من آمد ماهی که ناروَن بالاست
۴
درآمد از سرکوی و در سرای بزدسرای وکوی به رویش چو آفتاب آراست
صفحهٔ ۱ از ۱۵