خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۰۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکس که دل بر آن صنم دلستان نهادجان در بلا فکند و تن اندر هَوان نهاد
۲
آن دلستان که هست بر او رخ چو گلستانناگه بنفشه بر طرف گلستان نهاد
۳
دو دایره زغالیه بر مشتری کشیدصد سلسله ز مورچه بر ارغوان نهاد
۴
تا بر دو عارضش خط عنبر فشان نوشتبس کس که سر بر آن خط عنبر فشان نهاد
صفحهٔ ۱ از ۱۴