شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۱۲۱

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ماه من جَزع مرا بر زر عقیق افشان‌کندچون به‌ زیر لعل مروارید را پنهان کند
۲
سازد از زلف و زَنَخ هر ساعتی چوگان و گویتا دل و پشت مرا چون‌ گوی و چون چوگان کند
۳
چون بتابد زلف او بر عارضش‌گویی همیبر مه روشن شب تاریک مشک افشان کند
۴
گر نیارد کرد جولان بر مه تابنده شبپس چرا زلفش همی بر عارضش جولان‌ کند
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth