خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۳۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان بودقد او سروست اگر بر سرو لالستان بود
۲
گر روا باشدکه لالستان بود بر راه سروبر مه روشن روا باشد که مشک افشان بود
۳
دل چوگوی و پشت چون چوگان بود عشّاق راتا زَنَخْدانش چو گوی و زلف چون چوگان بود
۴
گر زدو هاروت او دلها بهدرد آید همیدرد دلها را زد و یاقوت او درمان بود
صفحهٔ ۱ از ۴