خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۵۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همیشه پرشکن است آن دو زلف حلقه پذیرشکنشکن چو زره حلقهحلقه چون زنجیر
۲
رسد ز حلقه بدو هر زمان هزار نفروز آن نفر چو دل من هزار تن بهنفیر
۳
ز تیرگیش همی روشنی دهد بیرونبود هر آینه از شب دمیدن شبگیر
۴
چنانکه شیر بود پرورندهٔ اطفالشکنج و حلقهٔ او هست پرورندهٔ سیر
صفحهٔ ۱ از ۱۳